09146218174
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 16:55  توسط نیما  | 

-قضیه ی فرار از سربازی به کل منتفی میشه و همه(پسرا)میخوان برن سربازی.حتی اونایی هم که قبلا رفتن میخوان دوباره برن!!!.نیشخند

-غذای پادگان ها نسبت به گذشته بهتر میشه.(دخترا میخوان هنراشون رو نشون بدن)

-حمام و دستشویی های پادگان بالاخره روی بهداشت رو هم میبینن.زبان

 -هیچکس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور و کچل ها هم میخوان بیان سربازی.چشمک

-فرهنگ عمومی پادگان افزایش پیدا میکنه.دیگه سربازا فحش رکیک به هم نمیدن از شوخی هم خبری نیس.(بخاطر حضور بانوان)خیال باطل

-ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن کم شده و ازدواج در پادگان و عشق من همسنگر من مد میشه.فرشته


- همیشه میتونی یکی رو پیدا کنی که پوتین و جوراباتو بشوره.خنده

-خاموشی از ۹ شب به ۵/۱۲ الی ۱ شب میرسه.شیطان

-بعد از شش ماه که از سربازی برگشتی اندازه ی شش سال خاطره داری...!!!!خنده



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 16:21  توسط نیما  | 

خدایا به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند بیاموز که بزرگترین گناه شکستن دل آدمیان است !

arghayan u382909 albums3669 52168 اس ام اس های جدایی و غمگین

چه شباهت متفاوتی بیت ماست ، تو دل شکسته ای ؛ من دلشکسته ام !

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1392ساعت 17:23  توسط نیما  | 

نیما  ۰۹۱۴۶۲۱۸۱۷۴

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 17:59  توسط نیما  | 

دختره موهاشو مش خفن کرده


از دماغش دوتا سوراخ مونده فقط


لباش اندازه ی پشتی مبل شده


نصف بیشتر عکسای پروفایلش یا لب استخره یا با تاپ و دامن نیم وجبیه:


بعد خیلی جدیمیگه خسته ام از این مردهای شهوت پرست که فقط به جسم زن می اندیشند
آخه حلوا شکری
تو اون جسم تو چیزی تحت نام مغز هم پیدا میشه ؟؟


انتظار داری تو رو که ببینن یاد فلسفه یعكس عاشقانه فواره

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی

اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..
حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..
از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :

میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..

ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…

شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.

شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد.

بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم.....

سقراط بیفتن؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 16:53  توسط نیما  | 

پسری به دختری که تازه باهاش آشنا شده بود میگه: امروز وقت داری بیای خونمون؟

دختر: مامنم نمیزاره با چه بهونه ای بیام؟

پسر: بگو میخوام برم استخر....

دختر اومد خونه دوست پسرش

پسر: توکه اومدی استخر باید موهات خیس باشه

برو حموم موهاتو خیس کن

وقتی دختر میره حموم پسر یکی یکی به دوستاش زنگ میزنه

و یکی یکی میرن حموم و به دختر.......

این آخری که رفت حموم ۱ساعت ۲ساعت شد بیرون نیومد

رفتن حموم دیدن: دختر و پسر باهم رگ دستاشونو زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته بود:

پسری به دختری که تازه باهاش آشنا شده بود میگه: امروز وقت داری بیای خونمون؟

دختر: مامنم نمیزاره با چه بهونه ای بیام؟

پسر: بگو میخوام برم استخر....

دختر اومد خونه دوست پسرش

پسر: توکه اومدی استخر باید موهات خیس باشه

برو حموم موهاتو خیس کن

وقتی دختر میره حموم پسر یکی یکی به دوستاش زنگ میزنه

و یکی یکی میرن حموم و به دختر.......

این آخری که رفت حموم ۱ساعت ۲ساعت شد بیرون نیومد

رفتن حموم دیدن: دختر و پسر باهم رگ دستاشونو زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته بود:

نامـــــــــــــردا خواهـــــــــــــرم بـــــــــــــــــود

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 16:52  توسط نیما  | 

پسر ایرونی به عشق خودت نوشتم ،
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پــــسـر که باشی حتما تا به حال يکبار کم کمش يه دختر بهت خيانت کرده!!
پسر که باشي حتما برات پيش اومده که بعد از چند سال عشقت سر
يه چيز کوچيک تنهايت بذاره!!

کـلا پسر ايروني که باشي حتما طعم تلخ خيانت دختر ايروني رو چشيدي!!

گوشات ديگر پـر شده از پـاره شدن بکارت هاشون.

سر اسب سواري و ژيمنـاستيـک و بـازي در کودکي و اینکه ما خونوادگی حلقوی هستیم . .


گوشات ديـگه پر شده از جمله ي

"مـن تـو رو واسه خـودت دوست دارم" نــه پـولـت و ماشـيـنـت و . . . !!


گوشات ديـگه پر شده از جمله ي من قبل از تو هیچ کس رو دوست نداشتم بعد از تو هم....

گـوشات ديـگـه پـر شده از کلمه هاي دروغِ "عجيجم , عجقم , نفسم

پـسر ايـروني کـه بـاشي تـفـريـحـت فــقــط قـلـيـون و سـيـگـاره

حـالا نـهـايـتـا شـب جـمـعـه چهار پـيـک مـشروب اونـم بـا تـرس و لـّرز بـزني...


شماهم هم کم غمو غصه ندارین کم مشکل ندارین

اگه بد شدین یکی بهتون بد کرده وگرنه اولش بره بودین بعد گرگ شدین!!


فــقــط مــــــــرد بـودنـتون بـهـتون اجـازه نـمـيـده

زيــــاد شـکـايـتِ روزگـار رو کـنین يــا با اشک خـودتونو خــالــي كنین!!

"دم همـه مردا گرم کـه آزاديشون کـمتر از زن ها نباشه بيشتر نـيست"


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1392ساعت 16:33  توسط نیما  | 

شهر ما..!




روسـَریـت رآ בرسـت بـبـَنـב ... لـبآسـهآیـَت پـوشـیـבه بآشـَב ...

آرآیـِش نـَكـن ... حـَتـے اگـہ رآه בآره زیـبآ هـَم نـَبآش ...

בخـتـَرَك ایـن جـآ چـشـم هآ گـرسـنـہ تـَر از مـعـבه هآسـت ...

سیـرآب شـבن چـشـم هآ خیـآلـے بآطل اسـت ...

اگـَر اجـتـمآعـے بـَرخـورב كـنـے میـگویـَنـב خـَرآب اسـت ...

اگـَر سـَرב بآشـے میـگویـَنـב قـیـمـَتـَش بآلآسـت ...

בخـتـَرَك ایـن جـآ زَن بـوבَن בل شـیـر مـے خـوآهـَב ...

ایـن جـآ بآیـَב مـَرב بآشـے تـآ بـخـوآهـے زَن بآشـے ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1392ساعت 16:36  توسط نیما  | 

گاه نگاه دل من ارام بر خاطره ها چیره می ماند نمیدانم
به چه می اندیشم کنون  خاطره های تلخ و شیرین
جلوی چشم هایم رژه می روند ومن !
به آینده ای که نمیدانم شیرینی دارد یانه می اندیشم !!!


غم انگیز تر از دیروزم
حرف های ناگفته ام بسیار است
نگاه آخرت را روی خودم مات میبینم
دلم برای چشم هایی که حتی برای پلک زدن
روی چهره ام برداشته نمی شد تنگ شده است تنگ!


راهی شده ام در مسیر باد
 باد!هر  دم مرا به سویی می کشد!
دلم برای داشته ها و نداشته هایم تنگ است
دلم برای خاطره ها دلم برای غم ها و شادی ها تنگ است
دلم به اندازه حجم لیوانی که بلورین است و آبی شفاف دارد تنگ است و هر لحظه برای رفع تشنگی از اب مینوشم و دلتنگی هایم بیشتر می شود می ترسم از روزی که آب تمام شود و من از دلتنگی بمیرم!!
!

دلم میخواد به غم هایم دیگر نیاندیشم
اما!وقتی تمام سعی ام را برای فراموششان می کنم
غم هایم به سمتم هجوم میارند و مرا تا اوج مرگ می برند
مانده ام !


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 17:50  توسط نیما  | 





یادت باشد



دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا



تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش...



حواست باشد ؛



دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.



مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،



مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...






گاه می خواهم فرار کنم


از تو، از خودم


اما به کجا؟


هوا هم بوی تو را می‌دهد


یک، دو، سه…


نفس را در سینه حبس می‌کنم



چشمانم را می‌بندم


پلک هایم را محک




مردونه حــــــرف بزن ، مــــ♥ـــــردونه بخنــــــد ، مردونه گریــــــه کن




مــــــردونه عشـــ♥ـــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . !



مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــ♥ــردی نکن ؛



مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت



و بهـــــت تکیـــــه کرده.....

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 21:50  توسط نیما  | 

تن ها حراج...
پرده ها پاره...
خواسته ها شهو.ت آلود...
نگاه ها پر از هوس....
عشق در پول...
عشق در صدای فنر تخت ها....
عشق در ماشین ها....
عشق در تعداد عمل ها...
هه
چه تلخ....
... من عاشقم...
تو عاشقی....
لیلی و مجنون هم عاشق بودند....
الحق که جای لیلی و مجنون در همان افسانه هاست...
هیی!لیلی....
همان جا بمان!
اینجا٬ نسل مریم را به کثافت کشیدن....
هی!مجنون....
هرگز از افسانه هایت بیرون نیا...!!!
اینجا...خواهر و مادر "ناموس" هستند
ناموس دیگران
بدن...
هوس...
عشق بازی...
اینجا مرد که نه...
دیگر وجود ندارد..!!
اما "نر"ها هم اینجا...
نام نر را به گند کشیدند...!!!!


به سلامتي پسري که رفته سربازي مرد شده...



وقتي برگشته ديده!!!!!!!!!!







اوني که دوستش داشته زن شده..!!



+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 19:3  توسط نیما  | 

سال 1360 :

پسر : من عاشقتم ...

دختر : من با یکی دیگه رابطه دارم!

پسر : میکشــــــمت! (قتل)


...سال 1370 :

پسر : من عاشقتم ...

دختر : من با یکی دیگه رابطه دارم!

پسر : باشه . ( خودکشی )


سال 1380 :

پسر : من عاشقتم ...

دختر : من با یکی دیگه رابطه دارم!

پسر : باشه منم میرم یکی دیگه پیدا میکنم :دی


سال 1390 :

پسر : من عاشقتم ...

دختر : من با یکی دیگه رابطه دارم!

پسر : اوکی. صبر میکنم تا باهم بهم بزنین


دید مجنون دختری مست و ملنگ درخیابان با جوانانی مشنگ

خوب دقت کرد در سیمای او دید آن دختر بود لیلای او

با دلی پر درد گفتا این چنین حرف ها دارم بیا پیشم بشین

من شنیدم تازگی چت میکنی با جوانی اهل تربت میکنی

نامه های عاشقانه میدهی یا ایمیل از توی خانه میدهی

عصرها اطراف میدان ونک می پلاسی با جوانان ونک

موی صاف خود مجعد میکنی با رپی ها رفت و آمد میکنی

بینی خود را نمودی چون مویز جای لطفا نیز میگویی پلیز

خرمن مورا چرا آتش زدی؟زیر ابرو را چرا آتش زدی؟

چشم قیس عامری روشن شده دختری چون تو مثال زن شده

دامن چین چین گلدارت چه شد؟صورت همچون گل نارت چه شد؟

ابروی همچون هلالت هم پرید؟آن دل صاف و زلالت هم پرید؟

قلب تو چون آینه شفاف بود کی در آن یک ذره شین و کاف بود؟

دیگر آن لیلای سابق نیستی مثل سابق صاف و عاشق نیستی.

قبلانا عشق تو صاف و ساده بود مهر مجنون در دلت افتاده بود

تو مرا بهر خودم میخاستی.طعنه ها کی میزدی از کاستی؟

زهرماری هم که گویا خورده ای.آبروی هرچه دختر برده ای؟

رو به مجنون کرد لیلا گفت......................................


روزهای رفتن به مدرسه!

 ترول های جدید www.trollparsi.ir

برچسب‌ها: عشقای گذشته, عشقای حالا, |
+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 19:41  توسط نیما  | 


داستان عاشقانه و بسیار غمگین یا تو یا مرگ - www.TakPayamak.com

شب عروسیه ، آخر شبه ، خیلی سرو صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو

عوض کنه هرچی منتظرشدن برنگشته در رو هم قفل کرده . داماد سراسیمه پشت در راه میره.

داره ازنگرانی و ناراحتی دیوونه میشه . مامان وبابای دختره پشت در داد میزنند : مریم

دخترم در رو باز کن ، مریم جان سالمی ؟
آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو میشکنه میرن تو . مریم ناز مامان

بابا مثل یک عروسک زیبا کف اتاق خوابیده لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده

ولی رو لباش لبخنده !
همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند . کنار دست مریم یه کاغذ هست .
یه کاغذی که با خون یکی شده . بابای مریم میره جلو . هنوزم چیزی رو که میبینه باور نمی کنه .

با دستایی لرزان کاغذ رو بر میداره بازش میکنه و می خونه : سلام عزیزم . دارم برات نامه

می نویسم . آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه .
کاش منو تو لباس عروسی می دیدی . مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود ؟!

 علی جان دارم میرم . دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم .

 می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم .
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم . ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم .

دارم
میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی ، یادته ؟! گفتم یا تو یا مرگ ، تو هم گفتی ، یادته ؟!

علی تو اینجا نیستی ، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی ؟! داماد قلبم تویی ،

چرا کنارم نمیای ؟!
کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ

می کنه . کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند .

علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت . حالا که چشمام دارند

سیاهی میرند ، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال

از جلوی چشمام میگذره . روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد ، یادته ؟!

روزی که دلامون لرزید ، یادته؟!
روزای خوب عاشقیمون، یادته ؟! نقشه های آیندمون ، یادته ؟!

علی من یادمه ، یادمه چطور بزرگترهامون ، همونهایی که همه

 زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند . یادمه روزی که بابات از خونه پرتت

 کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش .
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری .

یادته اون روز چقدر گریه کردم ، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی

 چشمات قشنگتر می شه ! می گفتی که من بخندم . علی حالا بیا ببین

چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم .
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی
نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام .
روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که

دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای

من تو نگاه تو بود نه تو دستات .
دارم به قولم عمل می کنم . هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ .
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم . نمی تونم ببینم

 بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه . همین جا

تمومش می کنم . واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام
وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان !
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم . دلم برات خیلی تنگ شده . می خوام ببینمت . دستم می لرزه .
طرح چشمات پیشه رومه . دستمو بگیر . منم باهات میام . . .
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و
گریه می کنه .
سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده
که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه .
آره پدر علی بود ، اونم یه نامه تو دستشه ، چشماش قرمزه ، صورتش با اشک یکی شده بود .

نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود . هر دو سکوت کردند

و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود .
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به
قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود .
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده . حالا دیگه دو تا

قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد

نگون بخت ! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی

واسه جبران پیدا نمی کنند . . .


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت 15:19  توسط نیما  | 

ﺷﺎﻧﺰدﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺮای اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺴﺮ ﺷﺪ.. ﭘﺴﺮ ﻗﺪﺑﻠﻨﺪ ﺑﻮد، ﺻﺪای ﺑﻤﯽ داﺷﺖ و ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﮔﺮد اول ﮐﻼس ﺑﻮد. دﺧﺘﺮ ﺧﺠﺎﻟﺘﯽ ﻧﺒﻮد اﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺧﻮاﺳﺖ اﺣﺴﺎﺳﺎت ﺧﻮد را ﺑﻪ ﭘﺴﺮ اﺑﺮاز ﮐﻨﺪ، از اﯾﻨﮑﻪ راز اﯾﻦ ﻋﺸﻖ را در ﻗﻠﺒﺶ ﻧﮕﻪ ﻣﯽ داﺷﺖ و دورادور او را ﻣﯽ دﯾﺪ اﺣﺴﺎس ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ .ﻣﯽ ﮐﺮد در آن روزﻫﺎ، ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺳﻼم ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ، دل دﺧﺘﺮ را ﮔﺮم ﻣﯽ ﮐﺮد. او ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺘﺎرﻩ ﻫﺎی ﮐﺎﻏﺬی ﺑﺮای ﭘﺴﺮ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺖ و ﮐﺎﻏﺬ را ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺳﺘﺎرﻩ ای زﯾﺒﺎ ﺗﺎ ﻣﯽ ﮐﺮد و داﺧﻞ ﯾﮏ ﺑﻄﺮی ﺑﺰرگ ﻣﯽ اﻧﺪاﺧﺖ. دﺧﺘﺮ ﺑﺎ دﯾﺪن ﭘﯿﮑﺮ ﺑﺮازﻧﺪﻩ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﺧﻮد ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮی ﻣﺜﻞ او دﺧﺘﺮی ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎی ﺑﻠﻨﺪ .و ﭼﺸﻤﺎن درﺷﺖ را دوﺳﺖ ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ www.miadgah.org دﺧﺘﺮ ﻣﻮﻫﺎﯾﯽ ﺑﺴﯿﺎر ﺳﯿﺎﻩ وﻟﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ داﺷﺖ و وﻗﺘﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ زد، ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﺑﺎرﯾﮑﯽ ﯾﮏ ﺧﻂ .ﻣﯽ ﺷﺪ در ﺳﺎﻟﮕﯽ دﺧﺘﺮ وارد ﯾﮏ داﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺷﺪ و ?? ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻤﺘﺎز ﺑﻪ داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺑﺰرگ در ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ راﻩ ﯾﺎﻓﺖ. ﯾﮏ ﺷﺐ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ دﺧﺘﺮان ﺧﻮاﺑﮕﺎﻩ ﺑﺮای دوﺳﺖ ﭘﺴﺮﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ ﯾﺎ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺣﺮف ﻣﯽ زدﻧﺪ، دﺧﺘﺮ در ﺳﮑﻮت ﺑﻪ ﺷﻤﺎرﻩ ای ﮐﻪ از ﻣﺪت ﻫﺎ ﭘﯿﺶ ﺣﻔﻆ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮد. آن ﺷﺐ ﺑﺮای ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ .ﺑﺎر دﻟﺘﻨﮕﯽ را ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی واﻗﻌﯽ ﺣﺲ ﮐﺮد روزﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ و او زﻧﺪﮔﯽ رﻧﮕﺎرﻧﮓ داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ را ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﯽ ﮔﺬاﺷﺖ. ﺑﻪ ﯾﺎد ﻧﺪاﺷﺖ ﭼﻨﺪ ﺑﺎر دﺳﺖ ﻫﺎی دوﺳﺘﯽ را ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺶ دراز ﻣﯽ ﺷﺪ، رد ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد. در اﯾﻦ ﭼﻬﺎر ﺳﺎل ﺗﻨﻬﺎ در ﭘﯽ آن ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺮای ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ در ،داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﭘﺴﺮ درس ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮد. در ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﻣﺪت دﺧﺘﺮ ﯾﮏ ﺑﺎر ﻫﻢ .ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ را ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﮑﺮد دﺧﺘﺮ ﺑﯿﺴﺖ و دو ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺷﺎﮔﺮد اول وارد داﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﺴﺮ ﺷﺪ. اﻣﺎ ﭘﺴﺮ در ﻫﻤﺎن ﺳﺎل ﻓﺎرغ اﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﺷﺪ و ﮐﺎری در ﻣﺪرﺳﻪ دوﻟﺘﯽ ﭘﯿﺪا ﮐﺮد. زﻧﺪﮔﯽ دﺧﺘﺮ ﻣﺜﻞ ﮔﺬﺷﺘﻪ اداﻣﻪ داﺷﺖ و ﺑﻄﺮی ﻫﺎی روی ﻗﻔﺴﻪ .اش ﺑﻪ ﺷﺶ ﺗﺎ رﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮد دﺧﺘﺮ در ﺑﯿﺴﺖ و ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻟﮕﯽ از داﻧﺸﮕﺎﻩ ﻓﺎرغ اﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﺷﺪ و در ﺷﻬﺮ ﭘﺴﺮ ﮐﺎری ﭘﯿﺪا ﮐﺮد. در ﺗﻤﺎس ﺑﺎ دوﺳﺘﺎن دﯾﮕﺮش ﺷﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﭘﺴﺮ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺑﺎز ﮐﺮدﻩ و ﺗﺠﺎرت ﻣﻮﻓﻘﯽ را آﻏﺎز ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ، دﺧﺘﺮ ﮐﺎرت دﻋﻮت ﻣﺮاﺳﻢ ازدواج ﭘﺴﺮ را درﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮد. در ﻣﺮاﺳﻢ ﻋﺮوﺳﯽ، دﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺷﺎد و ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻋﺮوس و داﻣﺎد ﭼﺸﻢ .دوﺧﺘﻪ ﺑﻮد و ﺑﺪون آﻧﮑﻪ ﺷﺮاﺑﯽ ﺑﻨﻮﺷﺪ، ﻣﺴﺖ ﺷﺪ زﻧﺪﮔﯽ اداﻣﻪ داﺷﺖ. دﺧﺘﺮ دﯾﮕﺮ ﺟﻮان ﻧﺒﻮد، در ﺑﯿﺴﺖ و ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ از ﻫﻤﮑﺎراﻧﺶ ازدواج ﮐﺮد. ﺷﺐ ﻗﺒﻞ از ﻣﺮاﺳﻢ ازدواﺟﺶ، ﻣﺜﻞ ﮔﺬﺷﺘﻪ روی ﯾﮏ ﮐﺎﻏﺬ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﻮﺷﺖ: ﻓﺮدا ازدواج ﻣﯽ ﮐﻨﻢ اﻣﺎ ﻗﻠﺒﻢ از آن ﺗﻮﺳﺖ… و ﮐﺎﻏﺬ را ﺑﻪ ﺷﮑﻞ .ﺳﺘﺎرﻩ ای زﯾﺒﺎ ﺗﺎ ﮐﺮد دﻩ ﺳﺎل ﺑﻌﺪ، روزی دﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﻃﻮر اﺗﻔﺎﻗﯽ ﺷﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼت ﺑﺰرﮔﯽ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﺪﻩ و در ﺣﺎل ورﺷﮑﺴﺘﮕﯽ اﺳﺖ. ﻫﻤﺴﺮش از او ﺟﺪا ﺷﺪﻩ و ﻃﻠﺒﮑﺎراﻧﺶ ﻫﺮ روز او را آزار ﻣﯽ دﻫﻨﺪ. دﺧﺘﺮ ﺑﺴﯿﺎر ﻧﮕﺮان ﺷﺪ و ﺑﻪ ،ﺟﺴﺘﺠﻮﯾﺶ رﻓﺖ.. ﺷﺒﯽ در ﺑﺎﺷﮕﺎﻫﯽ ﭘﺴﺮ را ﻣﺴﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﺮد. دﺧﺘﺮ ﺣﺮف زﯾﺎدی ﻧﺰد، ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎرت ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮد را ﮐﻪ ﺗﻤﺎم ﭘﺲ اﻧﺪازش در آن ﺑﻮد در دﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﮔﺬاﺷﺖ. ﭘﺴﺮ دﺳﺖ دﺧﺘﺮ را ﻣﺤﮑﻢ ﮔﺮﻓﺖ، اﻣﺎ دﺧﺘﺮ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ دﺳﺘﺶ را رد ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ: ﻣﺴﺖ .ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﻣﻮاﻇﺐ ﺧﻮدﺗﺎن ﺑﺎﺷﯿﺪ زن ﭘﻨﺠﺎﻩ و ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ، از ﻫﻤﺴﺮش ﺟﺪا ﺷﺪﻩ ﺑﻮد و ﺗﻨﻬﺎ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮد. در اﯾﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﭘﻮل ﻫﺎی دﺧﺘﺮ ﺗﺠﺎرت ﺧﻮد را ﻧﺠﺎت داد. روزی دﺧﺘﺮ را ﭘﯿﺪا ﮐﺮد و ﺧﻮاﺳﺖ دو ﺑﺮاﺑﺮ آن ﭘﻮل و ?? درﺻﺪ ﺳﻬﺎم ﺷﺮﮐﺖ ﺧﻮد را ﺑﻪ او ﺑﺪﻫﺪ اﻣﺎ دﺧﺘﺮ :ﻫﻤﻪ را رد ﮐﺮد و ﭘﯿﺶ از آﻧﮑﻪ ﭘﺴﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻧﺪ ﮔﻔﺖ دوﺳﺖ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﻣﮕﺮ ﻧﻪ؟ ﭘﺴﺮ ﺑﺮای ﻣﺪت ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻪ او ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮد و در آﺧﺮ .ﻟﺒﺨﻨﺪ زد ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ، ﭘﺴﺮ دوﺑﺎرﻩ ازدواج ﮐﺮد، دﺧﺘﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺒﺮﯾﮏ زﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﺮاﯾﺶ ﻧﻮﺷﺖ وﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺮاﺳﻢ .ﻋﺮوﺳﯽ اش ﻧﺮﻓﺖ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ دﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺷﺪت ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ، در آﺧﺮﯾﻦ روزﻫﺎی زﻧﺪﮔﯿﺶ، ﻫﺮ روز در ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن ﯾﮏ ﺳﺘﺎرﻩ زﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﺳﺎﺧﺖ. در آﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ، در ﻣﯿﺎن ،دوﺳﺘﺎن و اﻋﻀﺎی ﺧﺎﻧﻮادﻩ اش ﭘﺴﺮ را ﺑﺎزﺷﻨﺎﺧﺖ و ﮔﻔﺖ: در ﻗﻔﺴﻪ ﺧﺎﻧﻪ ام ﺳﯽ و ﺷﺶ ﺑﻄﺮی دارم، ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ آن را ﺑﺮای ﻣﻦ ﻧﮕﻬﺪارﯾﺪ؟ .ﭘﺴﺮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ و دﺧﺘﺮ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ آراﻣﺶ ﺟﺎن ﺳﭙﺮد

      

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1391ساعت 12:29  توسط نیما  | 

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی ...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است.


این جا ایران است

جایی که آزادی فقط نام یک میدان است

خوشا به حال مسافر کشان میدان آزادی

چه آزادانه فریاد میزنند آزادی آزادی...

و عابری خسته می پرسد آزادی چند...؟!

من شخصی را دیدم که سوال کرد آزادی کجاست؟

گفتم رد کردی

آزادی قبل از انقلاب بود...


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 15:10  توسط نیما  | 


دوس داشتن دلیل نمیخواد!!


روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم


دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی


چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت

نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم


دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز داره؟

نه

و من هنوز دوستت دارم و عاشقت هستم


ببخش

ببخش اگر دلتنگ توام

ستاره های تنهایی من بی شمارند

کهکشان های پرواز تو بیکران

ببخش اگر دوست دارمت

دنیا بی تو و شعر

عاشقی است

که می میرد

در کوچه ی بی دریچه تاریک.

و نگاه تو

پاسخ نازناک شبنمی است

که می چکد بر برگ گل مروارید

در پگاه پاک ترنم .

ببخش اگرمعشوقان شعر

مادینگان زیبا با گیسوان بلند ، چشمان خمار و پستانهای شکفته اند

اما تو نیستند!

ببخش اگر واژه ها ستایشت می کنند

و ترجیح می دهندت

به همه ی لیلی های شاعران !

ببخش اگربا توام و نیستم

توروشنای چراغ کلامی

آنگاه که مرا می خوانی

و جهان بی رحم

می گیرد

تو را از من،

تا شب و دلتنگی و گریه ی دیگر.

ببخش اگر تو را در تو نیافتم

که خواب و خاطره پر است

به یاد خوب تو

از سیب وباران و بنفشه ها .

بی آنکه باشی

در کنارنیازی جوشان

که در رسیدن به تو ،

شده رقیب من!

برای درد های دیرین ؛

ببخش اگر مرهمی

که هر زخم می خواندت

با فریادی خاموش

که صدا ودستانت مهربان است

ببخش اگر نانی در کف گرسنه ای

یاآبی در کام عطش

ببخش که آنی در شعر عاشقانه ام

هنگام که دعوتی به چای

بهانه ی لحظه های کوتاه ما می شود.

ببخش اگرهنوز عاقل نشده ام!

مستی جان شرابی

ببخش اگردل بسته ام

در تاریک روشن اتاق

به پری وار پیکری خفته

درآغوش آشتی و اشنایی .

واعتماد به غفلت

از توفانی که

می برد

همه چیز را دیر یا زود....

ببخش اگر دوستت دارم

دیوانه وار

ببخش اگر حضور تو در شعرهایم بیشتر،

ببخش اگر که می خواهمت

ببخش اگر که می رانی ام !

ببخش اگر همه ی امید منی

درشب دراز بی امیدی

ببخش که می مانم

ببخش که می روی !

ببخش اگر که نیستی!

ترانه در غیاب تو

کابوس سکوت های تکراری

و شاعر

پیر می شود

پشت دیوارهای ابهام

بی انکه

سخنی گفته باشد .

و داستان

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 21:57  توسط نیما  | 

زن ها

تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk


زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خورد.


تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk


زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.
تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk


زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.

زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.


تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk


زنها مثل تخت خوابگاه هستند نو و تازه هایشان کمیابند و کهنه هایش هم سرو صدا زیاد می کنند.


تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk

زن ها مثل الکل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.

تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk


زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.


تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk
.
زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا.

تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk


.
زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان میشود اما کمی بعد دل آدم را میزند.
.
—————————-

تفاوت های جالب زن ها و مردها + عکس  پاتوق دختر پسرای ایروونی+(تبریزی ها)|www.patoogh.tk

.

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند


برچسب‌ها: زن ها
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 21:20  توسط نیما  | 


be in migam dastan....

پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً

 مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و

 روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با

 دستان لرزان نامه رو خوند :


پدر عزيزم،


با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم

 فرار كنم، چون مي خواستم جلوي يك رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من

 احساسات واقعي رو با مليسا پيدا كردم، او واقعاً معركه است، اما مي دونستم

 كه تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالكوبي هاش ، لباسهاي

 تنگ موتور سواريش و به خاطر اينكه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط

 احساسات نيست، پدر. اون حامله است.مليسا به من گفت ما مي تونيم شاد و

 خوشبخت بشيم. اون يك تريلي توي جنگل داره و كُلي هيزم براي تمام زمستون.

 ما يك رؤياي مشترك داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. مليسا چشمان من رو به

 روي حقيقت باز كرد كه ماريجوانا واقعاً به كسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي

 خودمون مي كاريم، و براي تجارت با كمك آدماي ديگه اي كه توي مزرعه هستن،

 براي تمام كوكائينها و اكستازيهايي كه مي خوايم. در ضمن، دعا مي كنيم كه علم

 بتونه درماني براي ايدز پيدا كنه، و مليسا بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران

 نباش پدر، من ۲۳ سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت كنم. يك روز، مطمئنم

 كه براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.


با عشق،

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


آخر عاقبت تام و جری مثل میگ میگ معلوم شد

آخر عاقبت تام و جری مثل میگ میگ معلوم شد

آخر عاقبت تام و جری مثل میگ میگ معلوم شد + عکس -
www.taknaz.ir


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 13:30  توسط نیما  | 


دخترا چند نوع داداش دارن:

1.داداش اینترنتی، تا هر وقت خواست ازش اکانت مجانی بگیره!

2.داداش بزن بهادر، تا در مواقع لزوم حال بعضیا رو بگیره!

3.داداش خوشتیپ و پولدار، تا به دوستاش بگه این دوست پسر منه!

4.داداش خرخون، تا موقع امتحان واسش تقلب بنویسه!

5.داداش ماشین دار، تا اونو به موقع سر قرار برسونه!

6.داداشی که چشم دیدنشو نداره، همون داداش واقعیه خودشه!

(باید چشم بصیرت داشته باشن تا ما رو ببینن که ندارن)


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 13:1  توسط نیما  | 

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه و جدید تقدیم به کاربران ایران ناز

عکس های عاشقانه و جدید تقدیم به کاربران ایران ناز ، www.irannaz.com

عکس های عاشقانه و جدید تقدیم به کاربران ایران ناز ، www.irannaz.com

عکس های عاشقانه و جدید تقدیم به کاربران ایران ناز ، www.irannaz.com

داستان عاشقانه بسیار زیبا

 

نگاهش به جعبه ی کوچکی بود که روی میز بود. دستش را دراز کرد جعبه را برداشت.نفسش داشت بند می امد. یاد یک هفته پیش افتاد که با چه شوق و ذوقی رفت و خریدش تا بدهدش یادگاری .یادگاری که با ان عشق را جاودان سازد..چه قدر زیبا بود … درخشش نگینش توجه همه را به خود جلب میکرد. چه قدر با خودش تمرین کرد. شب از هیجان خوابش نبرد. اخه فردا باهاش قرار داشت . صبح زود بلند شد . یک دوش گرفت. کت شلواری را که می دانست خیلی دوست دارد پوشید. حسابی خوش تیپ کرد. جعبه را گذاشت تو جیبش. اما طاقت نیاورد باز کرد و بار دیگر نگاهش کرد. چه قدر زیبا بود اما میدانست این زیبایی در برار ان عزیز که دلش را سال ها بود دزدیده بود هیچ است.

سر ساعت رسید. از تاخیر داشتن متنفر بود.چند دقیقه بعد او امد. کمی اشفته بود. با خودش گفت حتما برای رسیدن به من عجله کرده است. سر میز همیشگی شان نشستند. کمی صحبت کردند. کم حرف بود. بیشتر دوست داشت که بشنود. از همه چیز برایش گفت. داشت کم کم حرفاش را جمع و جور می کرد. از اضطراب تو جیبش با جعبه بازی می کرد. تا خواست حرف دلش را بزنه.. وسط حرفش پرید گفت.. …. یک چیزی را می خواستم بهت بگم. من دارم میرم. تا اخر هفته ی دیگه… دیگه هیچی نشنید .. انگار که مرد.. قلبش دیگه نمی زد.. صداش در نمی امد.گلوش خشک شده بود….تا اینکه به سختی گفت؟ چی ؟؟؟ یک بار دیگه بگو… بغض کرد گفت: من دارم میرم. مجبورم. بابا برام بیلیت گرفته. خودم هم نمی دونستم.. اصلا باورم نمیشه.فقط یک خواهش دارم این یک هفته ی اخر را باهم خوش باشیم و بذار با یک دنیا خاطرات قشنگ این داستان تموم شه…نمی خواست هیچی بشنوه. حاضر بود بقیه عمرش را بده و زمان در چند دقیقه قبل ثابت بمونه. اما حیف نمی شد.. از سر میز بلند شد. نای راه رفتن نداشت. انگار همه ی دنیا روی دوشش بود. گفت بعدا بهت زنگ میزنم. صدایی راشنید که میگفت: تو را خدا اروم باش.. مواظب خودت باش… نفهمید چه طوری خودش را رساند خونه . رفت تو اتاقش . خودش را انداخت رو تخت. و تنها صدای یک احساس خیس بود که سکوت تنهاییش را می شکاند. نفهمید چند ساعت گذشته بود. برایش مهم نبود. موبایلش را نگاه کرد ۱۰ تا اس ام اس با ۳ تا میسکال! می دانست که از نگرانی دارد می میرد. بهش زنگ زد. سعی کرد بروز ندهد اما نشد تا صدایش را شنید که گفت بله بفرمایید بغضش ترکید….گوشی را قطع کرد . چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد.. با خودش عهد بسته بود که اخرین خواسته اش را با جون دل انجام بدهد. و این یک هفته را با هم خوش باشند. هر روز به جاهایی سر میزدند که با هم رفته بودند. جاهایی که با هم خاطره داشتند. شب ها هم تا سپیده با تلفن حرف می زدند. به یاد تمام شب هایی که با هم تا صبح از عشق گفته بودند.

ثانیه برایشان عزیز بود. قیمتش قدر تمام عشقی بود که بهم تقدیم کرده بودند. اما این ثانیه ی عزیز خیلی بی رحم و بی تفاوت به زمین و زمان در گذر بود و یک هفته به سرعت یک نیم نگاه عاشقانه گذشت.. روز اخر شد … لحظه ی اخر فرا رسید … وقت گفتن خداحافظی … نمی خواست از دستش بدهد . نمی خواست بذارد برود… نمی خواست………. اما……………

نگاهش کرد. اخرین نگاه. چقدر دوستش داشت… گفت مواظب خودت باش.. گفت: تو هم همین طور. سخت نگیر این نیز بگذرد.

گفت: بی تو نمی گذره!!! اشک تو چشامانش حلقه زده بود اما نمی خواست اشکهایش را ببیند!بوسیدش.. چقدر گرمایش را دوست داشت . اما حیف که اخرین بوسه بود… برای اخرین بار نگاهش کرد سرش را به زیر انداخت و رفت بی خداحافظی.. صدایی را می شنید که می گفت: خداحافظ…

نگاهش به ساعت افتاد.هنوز نرفته بود . با اینکه همین چند ساعت پیش او را دیده بود اما دلش تنگ شده بود.. خیلی تنگ.

صدای موبایل او را از عالم رویا به واقعیت بازگرداند . گوشی را برداشت. صدای اشنایی بود..: من پروازم را از دست دادم. نمیرم.

می ای دنبالم؟

این بار هم چیزی نمی شنید . صدا گفت: صدام میاد؟ میگم نمی رم. پیشت می مونم . دوست دارم. می ای دنبالم؟

به خودش امد: اره . همین الان اومدم.

گوشی را قطع کرد. چه قدر خوشحال بود. زندگی با عشق و دیگر هیچ.چشمش به جعبه ی روی میز افتاد هنوز هم درخشش زیبا بود.

 


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !»

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 19:38  توسط نیما  | 

نخ داخل شمع از شمع پرسید چرا وقتی من میسوزم تو اشک میریزی شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه داره میسوزه من اشک نریزم -------------------------------------------------------------------------------- دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟ گفت: نه…..گفت دوستم داری؟….گفت:نوچ…..گفت:اگه بمیرم برام گریه می كنی؟؟؟ …..گفت:اصلا….دختره چشماش پر از اشك شد….هیچی نگفت….پسره بغلش كرد و گفت:تو خوشگل نیستی زیاترین هستی….تو رو دوست ندارم چون عاشقتم….اگه تو بمیری برات گریه نمیكنم چون من هم می میرم….. پروازباشوق پرواز آمده بودم، زود میرفتم،اما خودت درگیرم کردی. خودت مرا از اعماق وجودت گذراندی، ومن احساس خوشبختی کردم. برای اولین بار احساس کردم تنها نیستم و میتوانم آزادانه،پرواز کنم، اما هنگامی که از تمام وجودت گذشتم و به قلبت رسیدم، با این جمله مواجه شدم: پروازممنوع! تقديم به عزيزتر از جانم love عشق واقعی...زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواشتر برو من می ترسم مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی مرد جوان: مرا محکم بگیر زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی. عشقی زیبا
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 11:31  توسط نیما  | 

حسنی به روایت امروزی ...

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نه سیما جون ،نه رعنا جون
نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم
به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم


گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی

گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟

واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟

مامان پری ،از اون بالا
نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا
برو خونه تون تورا بخدا

دختر ریزه میزه
حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟
من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟

نه جانم
چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت

آن شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی
خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد
زی زی شد و دومادشد


 

از اشتیاقی که برای رسیدن به نهایت آرزو‌ها داریم و بر اساس آن تلاش بی وقفه‌ای را در مسیر پر فراز و نشیب زندگی بکار می‌بندیم تا آن را دریابیم
دانسته‌های خود را از الفبای زندگی بنویسیم تا به خاطرمان باشد که عمری را صرف
چه می‌کنیم.

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی
برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزکیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
ذ: ذکر گویی برای اخلاص
عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش کارها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت
برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد     

ط: طاقت برای تحمل شکست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت
برای غنچه نشکفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداکاری برای قلب های دردمند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امیدها
م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک
ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی
به کنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای
مشترک


 

چه بگویم از تو؟

تو که همچون مهتاب به شب تیره من می تابی

چه بگویم؟ تو بگو

تو که همچون باران به ترکهای کویر دل من می باری

تو همان پنجره ای که به هنگام غروب

به دل خسته من باز شده

یا همان آهنگی که به آن نغمه من ساز شده

تو همان عطر خوش شب بویی

که نفسهای مرا تازگی می بخشد

تو همان روح بهاری که تن سرد زمستان مرا زندگی می بخشد

چه بگویم از تو؟

تو همه کودکی ساده دیروز منی تو همه روز منی

که تو امروز منی

چه بگویم از تو؟

از تو که چون رمزی و دلم مدتهاست در پی حل معمای تو است

چه بگویم از تو؟

تو همان همهمه احساسی که دل تنگ مرا آشفته

تو همان نبض زمانی که نفسهای مرا می شمرد

تو همان خلوت نابی که تو آرامش خوابی

چه بگویم؟ تو بگو

تو بهترین ترانه ای که تا کنون سروده ام

تو همان چک چک شعری به زبان دل من

چه بگویم از تو؟

شعر من قادر نیست که تو را وصف کند

تو خود از خویش بگو

چه بگویم؟ تو بگو

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 20:15  توسط نیما  | 

لطفا چند دقیقه ای به حرفام گوش کنین:

اول از همه یه سوال میپرسم، چرا همش غم؟؟؟ها؟؟؟؟؟

من کلا مخالف غمم چون تا آخرشو رفتمو میدونم انتهاش پوچه و فقط بیشتر خودمونو اذیت میکنیم.

بیاین سعی کنیم با وجود تمام مشکلات یه دنیای بدون غمو غصه و ناراحتی بسازیم

نقاط ضعفمون رو بی ارزش جلوه بدیم و با نقاط قوتمون زندگی کنیم و واسه بهتر کردن اونا بکوشیم.

کسی رو که دوست داریم به علایقش هم احترام بذاریم. مثلا اگه اون ما رو دوست نداره ما به خواستش احترام بذاریم و واسش آرزوی خوشبختی کنیم و اینو شکست عشقی طلقی نکنیم و بر عکس اینو نهایت عشق تصور کنیم که واقعا هم همین طوره....

سعی کنیم احساسات کسی رو زیر سوال نبریم. اگه کسی به خودمون توهین کنه چقدر ناراحت میشیم؟؟؟؟؟ همیشه سعی کنیم خودمونو جای طرف مقابل بذاریم اون موقست که میتونیم تصمیم درستی بگیریم.

اگه کسی بهتون نه گفت ناراحت نشین،بلاخره اونم آدمه و میتونه تصمیم بگیره، اینطور نیست؟؟؟

و همینطور تو همه مسائل سعی کنین واسه خودتون دلیلای خوب بیارین و خوب زندگی کنین.

ممنون که به حرفام گوش دادین و امیدوارم همیییییییشه خوشحالو شاد باشین

لطفا نظرتون رو بگین تا بقیه هم استفاده کنن

با يک شکلات شروع شد
من يک شکلات گذاشتم تو دستش اونم يک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
ديد که منو ميشناسه
خنديدم
گفت دوستيم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستي که تا نداره
گفت تا مرگ
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ
باز هم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم
خنديدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بزار
اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نميزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستيمون يک تا داشته باشه
دوستي بدون تا رو نميفهميد !!

گفت بيا برا دوستيمون يک نشونه بذاريم
گفتم باشه تو بذار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار يک شکلات ميذاشت تو دستم منم يک شکلات ميذاشتم تو دستش
باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من تندي شکلاتامو باز ميکردم ميذاشتم تو دهنم تندو تند مي مکيدم
ميگفت شکمو
تو دوست شکموي مني وشکلاتشو ميگذاشت توي يک صندوقچه کوچولوي قشنگ
ميگفتم بخورش
ميگفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه برا هميشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هيچکدومشو نمي خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرمها اون وقت چي کار ميکني؟
ميگفت مواظبشون هستم
ميگفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم و من شکلاتمو ميذااشتم تو دهنمو مي گفتم نه نه نه نه تا نه دوستي که تا نداره !!

يک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بيست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه
مي خواد بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود برميگردم
من که ميدونم اون بر نميگرده
يادش رفت به من شکلات بده
من که يادم نرفته شکلاتشو دادم
تندي بازش کرد گذاشت تو دهنش
يکي ديگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بيا اين هم آخرين شکلات براي صندوقچه کوچولوت
يادش رفته بود يک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خنديدم
ميدونستم دوستي اون تا داره اما دوستي من تا نداره
مثل هميشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هيچ کدوم رو نخورده
حالا با يک صندوقچه پر از شکلاتهاي نخورده چي کار ميکنه؟
چه ساده لوح اند

آنان که مي پندارند

عکس تو رابه ديوار هاي خانه ام آويخته ام

و نمي دانند که من

ديوار هاي خانه ام را

به عکس تو آويخته ام!

..


http://www.napic.org/picture/napic/napic/2010/10/LoveGif_napic-11.gif..

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 18:30  توسط نیما  | 


-ظاهر زیبا و مغروری دارند اما باطنشان بر میگردد به بچه های پایین خیابون
نه ظاهر زیبایی دارند و نه باطن زیبایی (البته پسران هیچ وقت نمی توانند باطنی زیبا داشته باشند و حتی معنای ان را هم نمیتوانند درک کنند.)
-ظاهر زیبایی ندارند اما باطنی زیبا ودلنشین و جذب کننده ای دارند که البته:

گشتم نبود نگرد نیست

بعضی پسران هستند که خر به دنیا می ایند و گاو از دنیا میروند خر به دنیا می ایند چون از زندگی هیچ چی نمی فهمن و گاو از دنیا میرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابیدن مشغول بودن و هیچ گاه سعی نکردند که چیزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون زور بی خود می زدند )

۵-دسته پنجم پپرانی هستند که به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که این خصلت در صحبتها و اسامی که برای خودشان در نظر می گیرند کاملآ مشخص است . به عنوان مثال:


پیشی ملوسه

پیشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگوید من سبیل دارم پس مردم اما کلمه ی ملوسه ظاهرش را مشخص می کند چون همان طور که عزیز عزض فرمودند :
کلماتی مانند عروسکم؛ملوسکم؛خوشکلم؛نازم؛عزیزم و...... برای دختران به کار می رود .


چه شد که خدا چنین موجوداتی افرید

در کتابی امده است که خداوند مردان را افرید برای نشان دادن قدرتش اما این با عقل اصلآ جور در نمی اید چون مردان هیچ قدرتی ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ی زنانه.
اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می فهمی درست است (اما مردان قدیم) چون:


انها سبیل دارند از نوع در رفته و بلندش
ریش دارند از نوع پر پشتش
مو دارند از نوع فرفری و بلندش
هیکلی دارند بلا نسبت فیل(داداش کوچیکه و این حرفها)


شاید همه ی اینها نشان دهنده ی قدرت باشد اما خوووووووووووب در پسران امروزی که نگاه کنی:


نشانی از ریش و سبیل نمی بینی


ریششان را به دلیل مد سه تیغه میکنند وبه جای ان خطی میگذارند به نام خط ریش( ان هم برای این که مردم بفهمند اینها خانوم نیستند و مثلآ اقا تشریف دارند )


موهای فرفری هم از مد افتاده

و به جای ان از وسایلی از قبیل کلاه گیس؛ سشوار ؛ ژل و کتیرا و ...... استفاده میکنند.(البته بعضی ها برای این که نشان دهند هنرمند هستند موهای خود را تا منتها الیه شانه ها یا کمر خود بلند میکنند .)
دیگر از ان هیکل و شکم خبری نیست چون تمامی پسران به باشگاه بدنسازی میروند و هر کدام به جای وانت پیکان که با ان کار کنند اسبی دارند که سوارش میشوند و موهای خود را بر باد میدهند.



زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا مکنی بنیادم



پس این بر ما واضح و مبرهن است که وجود پسران ایه و قدرت خداوندی نیست پس این سوال بر همگان به وجود میاید که این موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس میکشند؟؟؟
ایا این همآن خشم و غضب خدا نیست؟
ایا این همان عذاب الهی نیست؟
چه عذابی از این بالاتر که پسری به دختری بگوید دوست دارم؟
این همانند انی است که عزراییل به فردی لبخند بزند و بگوید عزیزم بیا بغلم.


خبر جدید:


طبق امار گرفته شده به نتیجه رسیده ایم که اکثر دخترانی که والدینشان نفرینشان میکنند و به قول معروف اق والدین میشوند دچار این گونه عذابهای الهی میشوند .


اخطار:


به تمامی دختران توصیه میشود هر گاه به همچین موجودی برخورد کردید میتوانید از کلمه ی « بسم الله الرحمن الرحیم »استفاده کنید چون انها میپرند.
به امید روزی که خداوند به تمام عذابهایش خاتمه دهد و در رحمت( زیبا دختران گل عسل طلا ) خود را به روی ما بگشاید.
امین یا رب العالمین

یه کلمه هم از زبون مادر شوهر ( 34 کلمه از مادر شوهر )

اقایان متفکر

تا حالا اقایی رو دیدین در حال فکر کردن باشه ؟ ؟؟؟من که هر وقت دیدم این قدر خندیدیم که انگار خنده دار ترین جک دنیا را برام گفتن.
بعضی از اقایون وقتی فکر میکنن با سبیلهاشون ور میرن و اونها را میکنن طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن میبینن تعادلشون به هم میخوره .
بعضی از اقایون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو میگیرن به دو طرف صورتشون وهی دستاشون رو بالا پایین میکنن مثل این که دارن صورتشونو میشورن طوریکه وقتی فکرشون تموم میشه صورتشون پوست انداخته وباید ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن.
بعضی از اقایون وقتی فکر میکنن تا منتها الیه انگشتانشان را داخل بینی فرو کرده و میچرخانند طوری که اشغالهای بینی که سهله؛مایه ی برون مغزی و درون مغزی هم میاد بیرون.
بعضی از اقایون وقتی فکر میکنن بدنشان به خارش میافتد از نوک انگشتان پا تا فرق سرشان که شپشها کیلو کیلو از ان میپرند بیرون.خلاصه اینکه کوره های روی پوستشون کنده میشن.

خلاصه اقایون با فکر کردناشون کارای خنده دار دیگه ای هم هست که انجام میدن اما چون میترسم روده تون از خنده بترکه فعلآ نمیگم .

فواید فکری در اقایان:به پوست اندازی ونظافتشان کمک میکند. در روحیه و اخلاقشان بسیار موثر است باعث ساکت شدن انها میشود برای اصلاح صورتشان مفید است.

نتیجه گیری اخلاقی:هر وقت احساس کردید مردی احتیاج به نظافت عمومی دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهید.
استدلال ثابت شده این قضیه:
اقایان زیاد فکر میکنن اما هیچ وقت نتیجه نمی گیرند از فکرشان .
اقایان حرف زیاد میزنند ولی اهل عمل نیستند هیچ کدامشان.


اعتماد به نفس کاذب در پسران

این یک بیماری مسری در پسران است . اگر برادر و یا دوست پسر و یا پسر شما این بیماری را بگیرد یقین بدانید که در عرض کمتر از یک هفته کل پسران محل را مبتلا میکند پس برای جلوگیری از این بیماری اگر کسی را مشاهده کردید که مبتلا است حتمآ او را قرنطینه کنید.


علایم این بیماری:


۱-:گذاشتن ریشهای نخ قیطونی.
۲-:طرز نگاه کردن به صورت عجیب غریب.
۳-:تکرار جمله ی هوش پسران بیش ازدختران است .
۴-:ایستادن زیاد رو به روی اینه.
۵-:استفاده از جملاتی شبیه همین که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....
۶-:مخالفتهای پی در پی.
۷-:پایین بردن شخصیت دختران برای تقویت روحیه.
۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبیل پسرا شیرن مثه شمشیرن(دوپینگ).
۹-:روزی ۵۰ دفعه شنیدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون یا کاست ضبط شده توسط مامان جون.
۱۰-:خواندن کتابهبیی از قبیل:


چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بریم؟
انرژی درمانی
تقویت اراده در ۲۰ روز
من بهترینم

و.......
۱۱-:زدن وبلاگهای تک نفره به عنوان حزب پسران دختر ستیز.(همچین میگه حزب ادم فکر میکنه با یه هییت طرفه در صورتیکه نویسنده و خوانندش یه نفره)

بقیش حسش نیست خوابم میاد فعلا بای!!!!
 
پسران به ۵ دسته تقسیم میشوند:

-ظاهر زیبا و مغروری دارند اما باطنشان بر میگردد به بچه های پایین خیابون
نه ظاهر زیبایی دارند و نه باطن زیبایی (البته پسران هیچ وقت نمی توانند باطنی زیبا داشته باشند و حتی معنای ان را هم نمیتوانند درک کنند.)
-ظاهر زیبایی ندارند اما باطنی زیبا ودلنشین و جذب کننده ای دارند که البته:

گشتم نبود نگرد نیست

بعضی پسران هستند کهخر به دنیا می ایند و گاو از دنیا میروند خر به دنیا می ایند چون از زندگی هیچ چی نمی فهمن و گاو از دنیا میرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابیدن مشغول بودن و هیچ گاه سعی نکردند که چیزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون زور بی خود می زدند )

۵-دسته پنجم پپرانی هستند که به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که این خصلت در صحبتها و اسامی که برای خودشان در نظر می گیرند کاملآ مشخص است . به عنوان مثال:


پیشی ملوسه

پیشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگوید من سبیل دارم پس مردم اما کلمه ی ملوسه ظاهرش را مشخص می کند چون همان طور که عزیز عزض فرمودند :
کلماتی مانند عروسکم؛ملوسکم؛خوشکلم؛نازم؛عزیزم و...... برای دختران به کار می رود .



چه شد که خدا چنین موجوداتی افرید

در کتابی امده است که خداوند مردان را افرید برای نشان دادن قدرتش اما این با عقل اصلآ جور در نمی اید چون مردان هیچ قدرتی ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ی زنانه.
اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می فهمی درست است (اما مردان قدیم) چون:


انها سبیل دارند از نوع در رفته و بلندش
ریش دارند از نوع پر پشتش
مو دارند از نوع فرفری و بلندش
هیکلی دارند بلا نسبت فیل(داداش کوچیکه و این حرفها)


شاید همه ی اینها نشان دهنده ی قدرت باشد اما خوووووووووووب در پسران امروزی که نگاه کنی:


نشانی از ریش و سبیل نمی بینی


ریششان را به دلیل مد سه تیغه میکنند وبه جای ان خطی میگذارند به نام خط ریش( ان هم برای این که مردم بفهمند اینها خانوم نیستند و مثلآ اقا تشریف دارند )


موهای فرفری هم از مد افتاده

و به جای ان از وسایلی از قبیل کلاه گیس؛ سشوار ؛ ژل و کتیرا و ...... استفاده میکنند.(البته بعضی ها برای این که نشان دهند هنرمند هستند موهای خود را تا منتها الیه شانه ها یا کمر خود بلند میکنند .)
دیگر از ان هیکل و شکم خبری نیست چون تمامی پسران به باشگاه بدنسازی میروند و هر کدام به جای وانت پیکان که با ان کار کنند اسبی دارند که سوارش میشوند و موهای خود را بر باد میدهند.



زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا مکنی بنیادم



پس این بر ما واضح و مبرهن است که وجود پسران ایه و قدرت خداوندی نیست پس این سوال بر همگان به وجود میاید که این موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس میکشند؟؟؟
ایا این همآن خشم و غضب خدا نیست؟
ایا این همان عذاب الهی نیست؟
چه عذابی از این بالاتر که پسری به دختری بگوید دوست دارم؟
این همانند انی است که عزراییل به فردی لبخند بزند و بگوید عزیزم بیا بغلم.


خبر جدید:


طبق امار گرفته شده به نتیجه رسیده ایم که اکثر دخترانی که والدینشان نفرینشان میکنند و به قول معروف اق والدین میشوند دچار این گونه عذابهای الهی میشوند .


اخطار:


به تمامی دختران توصیه میشود هر گاه به همچین موجودی برخورد کردید میتوانید از کلمه ی « بسم الله الرحمن الرحیم »استفاده کنید چون انها میپرند.
به امید روزی که خداوند به تمام عذابهایش خاتمه دهد و در رحمت( زیبا دختران گل عسل طلا ) خود را به روی ما بگشاید.
امین یا رب العالمین

یه کلمه هم از زبون مادر شوهر ( 34 کلمه از مادر شوهر )

اقایان متفکر

تا حالا اقایی رو دیدین در حال فکر کردن باشه ؟ ؟؟؟من که هر وقت دیدم این قدر خندیدیم که انگار خنده دار ترین جک دنیا را برام گفتن.
بعضی از اقایون وقتی فکر میکنن با سبیلهاشون ور میرن و اونها را میکنن طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن میبینن تعادلشون به هم میخوره .
بعضی از اقایون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو میگیرن به دو طرف صورتشون وهی دستاشون رو بالا پایین میکنن مثل این که دارن صورتشونو میشورن طوریکه وقتی فکرشون تموم میشه صورتشون پوست انداخته وباید ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن.
بعضی از اقایون وقتی فکر میکنن تا منتها الیه انگشتانشان را داخل بینی فرو کرده و میچرخانند طوری که اشغالهای بینی که سهله؛مایه ی برون مغزی و درون مغزی هم میاد بیرون.
بعضی از اقایون وقتی فکر میکنن بدنشان به خارش میافتد از نوک انگشتان پا تا فرق سرشان که شپشها کیلو کیلو از ان میپرند بیرون.خلاصه اینکه کوره های روی پوستشون کنده میشن.

خلاصه اقایون با فکر کردناشون کارای خنده دار دیگه ای هم هست که انجام میدن اما چون میترسم روده تون از خنده بترکه فعلآ نمیگم .

فواید فکری در اقایان:به پوست اندازی ونظافتشان کمک میکند. در روحیه و اخلاقشان بسیار موثر است باعث ساکت شدن انها میشود برای اصلاح صورتشان مفید است.

نتیجه گیری اخلاقی:هر وقت احساس کردید مردی احتیاج به نظافت عمومی دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهید.
استدلال ثابت شده این قضیه:
اقایان زیاد فکر میکنن اما هیچ وقت نتیجه نمی گیرند از فکرشان .
اقایان حرف زیاد میزنند ولی اهل عمل نیستند هیچ کدامشان.


اعتماد به نفس کاذب در پسران

این یک بیماری مسری در پسران است . اگر برادر و یا دوست پسر و یا پسر شما این بیماری را بگیرد یقین بدانید که در عرض کمتر از یک هفته کل پسران محل را مبتلا میکند پس برای جلوگیری از این بیماری اگر کسی را مشاهده کردید که مبتلا است حتمآ او را قرنطینه کنید.


علایم این بیماری:


۱-:گذاشتن ریشهای نخ قیطونی.
۲-:طرز نگاه کردن به صورت عجیب غریب.
۳-:تکرار جمله ی هوش پسران بیش ازدختران است .
۴-:ایستادن زیاد رو به روی اینه.
۵-:استفاده از جملاتی شبیه همین که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....
۶-:مخالفتهای پی در پی.
۷-:پایین بردن شخصیت دختران برای تقویت روحیه.
۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبیل پسرا شیرن مثه شمشیرن(دوپینگ).
۹-:روزی ۵۰ دفعه شنیدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون یا کاست ضبط شده توسط مامان جون.
۱۰-:خواندن کتابهبیی از قبیل:


چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بریم؟
انرژی درمانی
تقویت اراده در ۲۰ روز
من بهترینم

و.......
۱۱-:زدن وبلاگهای تک نفره به عنوان حزب پسران دختر ستیز.(همچین میگه حزب ادم فکر میکنه با یه هییت طرفه در صورتیکه نویسنده و خوانندش یه نفره)

b0z1tov5q7460nd2rtm.jpg

 

ببین خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده میکنند ولی زنها از سی هزار کلمه . دیدی؟ ثابت شد شما زنها بیشتر حرف میزنین تا ما مردها؟ خانم : هیچ هم همچنین چیزی نیست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره …! ببخشید چی گفتی؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 11:22  توسط نیما  | 

واقعا چرا مردها عاشق زن‌ها می‌شوند؟!

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرها عنوان می‌شود.

ما مردها زنها را دوست داریم چون:

* چون همیشه احساس می‌کنند جوانند، حتی وقتی پیر می‌شوند.

* چون هر وقت کودکی را می‌بینند لبخند می‌زنند.

* چون وقتی مسیر مستقیمی را طی میکنند همیشه مستقیما روبرو را نگاه می‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده‌ایم برنمی‌گردند تا تشکر کنند.

* چون در همسرداری به گونه‌ای رفتار می‌کنند که ذهن هیچ غریبه‌ای به آن راه ندارد.

* چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه‌ای زیبا و تمیز بکار می‌گیرند و هرگز برای کاری که انجام می‌دهند توقع تشکر ندارند.

* چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق می‌افتد را جدی می‌گیرند.

* چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمی‌روند.

* چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل می‌کنند شکایتی نمی‌کنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالن‌های ورزشی.

* چون آنها ترجیح می‌دهند سالاد بخورند.

* چون فقط عاشق پیش‌غذاهای متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنی‌های مخرب هستیم.

* چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.

* چون برای حل مشکلات، روشهای خاص خودشان را دارند؛ روشهایی که ما هرگز درک نمی‌کنیم و همین ما را دیوانه می‌کند.

* چون دقیقا وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما می‌گویند: ”دوستت دارم” ؛ تا ما متوجه بی‌علاقگی آنها نشویم.

* چون وقتی می‌خواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح می‌دهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمی‌دهند.

* چون گاهی از چیزهایی شکایت می‌کنند که ما هم آن را احساس می‌کنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما می‌فهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!

* چون داستان‌های عاشقانه می‌نویسند.

* چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگونه می‌توانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمی‌کنند.

* چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله می‌کند، آنها هم محکم و بی‌منطق می‌جنگند و سعی می‌کنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.

* چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش می‌دهند، چشمهایشان از حدقه بیرون می‌زند.

* چون آنها می‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمی‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.

* چون همیشه می‌توانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته‌ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی‌سلیقه هستیم و اشتباه می‌کنیم.

* چون ما از آنها متولد شده‌ایم و به سوی آنها نیز باز می‌گردیم.

* و پائولو می‌گوید : ما عاشق آنها هستیم چون زن هستند…..به همین سادگی.

و یکی دیگر از نظرات خواننده‌های ما که بسیار زیبا گفته است : زندگی و افکار ما همیشه حول محور آنها می‌چرخد، تفکر و روح لطیف آنها، ما را با قدرت به دنیایی دیگر می‌کشاند که ما هرگز به آن راه نداریم. خنده‌ی آنها و دیدن اشک شادی یا غم آنها، روح ما را نوازش می‌کند. زن‌ها، از نظر مردها اعجاب‌انگیزترین موجودات خلقت هستند و همیشه هم خواهند بود.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 20:7  توسط نیما  | 

 

 

قاصدک غم دارم

غم آوارگی و دربه دری

غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من

همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه ودیوانه ترم می خوانند!

مادر من غم هاست

مهد و گهواره ی من ماتم هاست

قاصدک دریابم !

روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست!

قاصدک دیگر از این پس منم وتنهایی

وبه تنهایی خود در هوس عیسایی

وبه عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی

قاصدک حال گریزش دارم

می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید آن نیز فقط یک

 رویاست ..

●••▪· دیدم دلم گرفته ●••▪·

دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین

دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی

این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما

نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بسته س

اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکسته س

اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بسته س

من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه

یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده

از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود

هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی!!!!!!.

تقدیم به اونی که دوسش دارم ولی باورم نداره

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                                 عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                        عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 19:56  توسط نیما  | 

ژتصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.bahar22.com       خدمات وبلاگ نويسان جوان                         بهاربيست                   www.bahar22.com       

قابل توجه نامردایی که لینکشون کردیمو نظر نمیدن عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیدر این وب تا نظرات نره بالای ۱۰-۲۰تا اپ نمیکنیم ok؟عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیبعضی از دوستانم که نظراتشون رفته بالا و تحویل نمیگیرن خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیبهاربيست                   www.bahar22.com

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.comتقدیم به بهترین عاشقای زمینبهاربيست                   www.bahar22.comتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 13:50  توسط نیما  | 

راننده زن را چطور بشناسیم !!

 راننده زن را چطور بشناسیم

1) اگه ماشینش پنچر بشه کاپوت ماشین رو بالا میزنه و توی ماشینو نگاه میکنه!

2) اگه راهنمای چپ رو بزنه و سمت راست بپیچه!

3) وقتی پشت سرش باشی و چراغ بزنی یا بوق بزنی توی آینه رو نگاه کنه تازه یادش میاد که روسریش رو باید درست کنه!

4) وقتی که با سرعت 140 تا یه پیچ رو دور بزنه! (البته این یکی در مورد خانوم ها صدق نمیکنه چون اونا بشتر از 14 تا نمیرن)

5) وقتی که برن پمپ بنزین و بعد از زدن بنزین با همون شیلنگ داخل باک حرکت کنن برن!

خلاصه آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است

 وقتی که با سرعت 140 تا یه پیچ رو دور بزنه

اینم یه راننده خانم باشخصیت

اینم یه راننده خانم باشخصیت

دروغ گفتن دخترا دروغ گفتن دخترا

برای پسرها:از سری دروغ های تابلو دخترها

1. دوستت دارم

2. عاشقتم

3. اولین بار که با یه پسر دوست شدم

4. قول میدم همیشه با هم بمونیم

5. من از اخلاقت خوشم اومده

6. هر کار که بگی برات می کنم

7. من به غیر تو به هیچکس فکر نمی کنم

8. خوشگلترین پسری که تو عمرم دیدم تویی

9. بهترین لحظه عمرم لحظه ای که با تو میرم بیرون


لحظات دختر

لحظات دختر

زمانی که یک دختر حرفی نمی زند : میلیونها فکر در سرش میگذرد !

 وقتی بحث نمی کند : عمیقا مشغول فکر کردن است !

زمانی که یک دختر با چشمانی پر از سئوال به تو نگاه میکند : یعنی نمیداند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود

 زمانی که بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومیگوید :خوبم : یعنی اصلا حال خوبی ندارد !

وقتی به تو خیره میشود : شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ - می گوئی !

زمانی که به تو میگوید : دوستت دارد : یعنی واقعا دوستت دارد !

دختر اعتراف میکند که بدون تو نمی تواند زندگی کند :یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی !

و بالاخره دختر میگوید : دلش برایت تنگ شده : یعنی هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست !

چگونه دختران مجرد را تشخیص دهیم؟

چگونه دختران مجرد را تشخیص دهیم؟

دنـیـایی را تصـور کـنید کـه در آن هـمــه ی افراد مجرد روی پـیـشانیـشان نوشته می شد و روی پیشانی افراد متاهل نیز وضعیتشان را می نوشتند. آیا به نظرتان زندگی اینطور شـادتر نبود؟ مسلماً با این کار پیچیدگی زندگی کمتر می شد، مخـصوصـاً بـرای آن افرادی که پیوسته دنبال شخصی هستند تا به اندازه ی خودشـان مشـتاق برای ادامه رابطه باشد.

بله، اینطـوری انتخاب ها در زندگی بسیار آسان تر میشد. اما حال که دنیا اینطوری نیست، ما باید با این واقعیت روبه رو شـویـم. ایــنکه بدانیم سمت چه کسی برویم که دست رد بـه سیـنـه مـان نـزنـد کـار دشـواری اســت، امـا باید یاد بگیریم.

کمی روی تکنیک های انتخاب همسر خودتان بیشتر دقت کنید و حرکاتتان را مرور کنید. من به شما کمک می کنم که بتوانید افراد مجرد را از متاهل تشخیص داده و بفهمید چه زمان یك شخص آمادگی لازم را برای برقراری رابطه دارد.

چه کسی آمادگی لازم را دارد؟

متاسفانه ما در دنیایی زندگی نمی کنیم که مجرد یا متاهل بودن افراد روی پیشانی هایشان حک شده باشد. تشخیص مجرد یا متاهل بودن بسیار دشوار و نیازمند زمان است و با یک دیدار قطعی نمی شود.

به خاطر داشته باشید که یک راه معین برای تشخیص این مسئله وجود ندارد. شما باید از ترفندها و راه های زیادی در این زمینه کمک بگیرید.

حالات ظاهری زنان مجرد

به اطراف نگاه می کند: در مهمانی ها و کلوب ها زنان متاهل معمولاً علاقه ای به اینطرف و آنطرف نگاه کردن نداشته و به دنبال همراهی برای خود نمی گردند. اما دخترهای مجرد پیوسته مشغول نگاه کردن به اطراف در جستجوی مردی برای همراهی هستند.

به شما نگاه می کند و لبخند می زند: نگاه کردن معمولاً جزء اولین علائم علاقه است. و اگر می بینید که زنی شما را عمیقاً نگاه می کند و لبخندی روی لبانش است، به این معنی است که دوست دارد شما را هم امتحان کند. پس جلو بروید.

با مردها در مهمانی صحبت می کند: اگر می بینید که زنی با مردها در فاصله های مختلف صحبت می کند، نشاندهنده ی این است که طالب گفتگو است. جلو رفته و سر صحبت را باز کنید تا بیشتر در مورد او بفهمید.

با سایر زوج ها با ناراحتی نگاه می کند: اگر از دور مشغول نگاه کردن به او هستید و می بینید که با ناراحتی به سایر زوج ها نگاه می کند، احتمالاً یاد زمان هایی افتاده است که خود نیز کسی را در کنارش برای همراهی داشته است. اینجاست که شما باید وارد عمل شوید.

حرکاتش به خوبی بیان می کند که مجرد است: زبان جسمانی یک فرد خیلی چیزها می تواند در مورد او بازگو کند. مطمئناً اگر زنی متاهل باشد موهای خود را افشان نمی کند و اینقدر به سادگی سمت مردها نمی رود. اگر اینقدر شجاعت دارید که به او نزدیک شوید، جلو رفته و ببینید که زبان جسمانی او چه می گوید:

کسی که به صندلی تکیه داده و دست به سینه نشسته است: "جلو نیا وگرنه با پاشنه ی کفشم می کوبم توی صورتت."

کسی که به آرامی بازو و پایش را لمس می کند: " بیا با هم صحبت کنیم."

زیاد صحبت میكند: اگر مثلاً با یکی از زنان همکارتان شروع به صحبت می کنید، و در یکی از این گفتگوها به شما می گوید که سگی به اسم جولی دارد، آشپزی زیاد می کند، هر هفته به باشگاه می رود، و به کلاس های هنری نیز می رود به این معنی است که مجرد است و همه ی این کارها را برای مشغول نگاه داشتن خود انجام می دهد.

معمولاً با دخترها برای گردش بیرون می رود: زنان متاهل اگرچه با دوستان دحترشان هم بیرون می روند اما وقت زیادی را هم برای بیرون رفتن با مردشان صرف می کنند. اگر می بینید که زنی فقط و فقط با دخترها بیرون می رود نشان دهنده این است که مردی برای بیرون رفتن با خود ندارد.

رفتاری بسیار دوستانه دارد: تجربه نشان می دهد که زنان متاهل در مقایسه با زنان مجرد رفتاری کمتر دوستانه با سایر مردها دارند. وقتی می بینید که زنی با همه مردها بسیار دوستانه و مهربانانه برخورد می کند، احتمال این وجود دارد که مجرد باشد.

خودتان بفهمید...

اگر فرد خاصی را در ذهن خود دارید، لزومی ندارد که همه ی این نکات را تند تند در مورد او امتحان کنید تا بفهمید که مجرد است یا خیر. می توانید این مسئله را خودتان به راحتی با نزدیک شدن به او و درخواست شماره تلفنش متوجه شوید. ممکن است بگوید که دوست پسر دارد، اما شما باید تلاشتان را بکنید.

اگر چنین چیزی گفت می توانید از او بپرسید که دوست پسرش چطور به او اجازه می دهد که تنها بیرون برود و با عکس العمل او می توانید پی به راست یا دروغ بودن حرفش ببرید.

در مواجه با یکی از همکاران این کار سختی است. چون نمی توانید مستقیماً جلو رفته و بپرسید دوست پسر دارد یا نه. برای چنین افرادی می توانید از همان راه هایی که قبلاً ذکر شد استفاده کرده و از حرکاتش پی به قضیه ببرید.

پس اگر دیدید که همه ی علائم در مورد او نشاندهنده ی این بود که مجرد است، همه علاقه و اشتیاق و توان خود را جمع کرده و به سمتش بروید. اگر شما را رد کرد، ناراحت نشوید و فکر کنید که متاهل بوده است. زنان دیگری هم برای انتخاب کردن هستند.


دوست داری دخترو اذیت کنی ولی بلد نیستی!!!!

دوست داری دخترو اذیت کنی ولی بلد نیستی!!!!

1- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از  یکی دیگه بپرسید.

۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید  رو بوق

۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید

۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو  عوض کنید

۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید

۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید

۷- توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید

۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود

۹-اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید

۱۰- تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید

۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون

۱۲-روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید

۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید

۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید

۱۵- چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید

۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکان بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه

۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده

۲۰-از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه

۲۱- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتید تعریف کنید

۲۲- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید

۲۳- توی خیابون به یه قسمت از لباس یه دختر خیره بشید و بزنید زیر خنده (نمی دونید دختره چه حالی می شه)

خانم ها مثل چی هستند؟

 خانم ها مثل چی هستند؟

خانم ها مثل رادیو هستند

هر چی می خواهند می‌گویند ولی هر چه بگویی نمی‌شنوند

خانم‌ها مثل شبكه اینترنت هستند

از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند

خانم‌ها مثل چسب دوقلو هستند

اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد، دیگر باید سیم را برید

خانم‌ها مثل موتور گازی هستند

پر سر و صدا، كم سرعت، كم طاقت

خانم‌ها مثل رعد و برق هستند

اول برق چشمهاشون می رسه، بعد رعد صداشون

خانم‌ها مثل لیمو شیرین هستند

اول شیرین و بعد تلخ می شوند

خانم‌ها مثل موبایل هستند

هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند

خانم‌ها مثل گچ هستند

اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی‌گیرند

خانم‌ها مثل كنتو ر برق هستند

هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود

خانم مثل فلزیاب هستند

هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می‌شوند عكس‌العمل نشان می‌دهند

خانم‌ها خیلی زرنگ هستند

آنقدر جنگیدند تا جایزه صلح را گرفتند


اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد اینو بدونید که : 

 اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد اینو بدونید که :

1: ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!! 

2: حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!  

3: تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند! 

4: تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!! 

5: توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره 

6: تو خونه همش به خاطر ش ه بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش ..

7: از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه  

8: می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه  

9: می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه .

پنج سوال که بهتره زن ها از مردها نپرسند

پنج سوال مهم در زندگی زناشویی

بر اساس یه تحقیق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!

چون اگه جوابهاشون مبنی بر حقیقت داده بشه شر به پا میشه!!...

 پنج سوال که بهتره زن ها از مردها نپرسند

این ۵ سوال عبارتند از:

 به چی فکر می کنی؟...

 آیا دوستم داری؟...

 آیا من چاقم؟...

به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...

 اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟

برای مثال:

 به چی فکر می‌کنی؟

جواب مورد نظر برای این سوال اینه: “عزیزم! از اینکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به این فکر می‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتنی و متفکر و با شعور و زیبایی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو زندگی می کنم.“... البته این جواب هیچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به یکی از موارد زیر فکر می‌کرده:

الف) فوتبال

ب) بسکتبال

ج) چقدر تو چاقی!

د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!

ه) اگه تو بمیری پول بیمه ات رو چطوری خرج کنم؟

یه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترین جواب رو به این سوال داده... اون گفته: “اگه می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن، درباره‌ش حرف می‌زدم!“...

چگونه یک پسر رو متوجه خودمون کنیم ( عاشق خودمون کنیم )

بدون این که کار غلطی انجام بدیم.

آیا شده تا حالا با یک پسر صحبت کنید و شب هنگام حس کنید که بازنده هستید؟

  چگونه یک پسر رو متوجه خودمون کنیم ( عاشق خودمون کنیم )

۱. همیشه مستقیم بهش نگاه کنید. پسر ها این رو خیلی دوست دارند.

۲. لزومی نداره که لاس بزنید. لازم نیست که برای جذب اونها کارهای جلف بکنید. همین! از پیرهنشون خیلی شیرین تعریف کنید.

۳. صادق باشید، خودتون باشید، و شیرین باشید.

۴. همیشه سعی کنید که روی مطالب کمی که میدونید اونها دوست دارند نظر بدید، اگه میدونید که والیبال دوست داره، بگید که خیلی دوست دارید که وقتی یک نفری که میشناسید داره بازی میکنه برید تماشاش کنید، بعد میگه. هی. من والیبال بازی میکنم میتونی بیای من رو ببینی.

۵. خودتون رو بیچاره نشون ندید، نگذارید طرف روی شما و اطلاعاتش در مورد شما مسلط باشه. البته تفریط نکنید. طوری که قیافه شما هم  براش ناشناخته باشه.  در مورد چیزایی که نشون میده شما یک آدم منعطفی هستید حتماً صحبت کنید.

۶. بهش نشون بدید که مهارت های خاص خودتون رو دارید. اما سرزنش نکنید با این مهارت ها. پسر ها دوست ندارند که ببینند طرفشون ازشون سر تر هست.

۷. هیچ گاه، هیچ گاه ، هیچ گاه از اتفاقات بدی که افتاده ننالید. مثلاً با لحن دلسوزانه ای نگید. برادرم من رو اذیت میکنه. میتونید خیلی عادی این رو بگید و بعدش بخندید. انگار که یک جک گفتید و بعدش فراموشش کنید. یک پسر وقتی با شماست دوست داره شاد باشه. این خاطره ی خوبی در ذهنش نسبت به شما ایجاد میکنه. وقت نالیدن هم فرا میرسه!!

۸. خونسرد و مطمئن باشید. از دست دادن یک پسر اتفاق ناگواری نیست. مثل اون هست.

۹. از طرف مخ تون صحبت کنید. گزارشگر کسی نخواست! پسر ها دوست دارند دختر ها زیاد حرف بزنند (برعکس اونی که فکر میکنید) اما دوست دارند که دختر ها فکر هاشون رو بیان کنند. نه این که چیزایی که اونا صد بار میبینند براشون تعریف کنند.

چرا اول مرد (ضد پسر)

چرا اول مرد (ضد پسر)

از خدا می پرسند: چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو؟

خدا می گه: شما هم اگه بخواین چیزی بنویسین اول چرک نویس می کنین بعد پاک نویس!!!

---------------------------

مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟

خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی!

دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟

خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده:

واسه این که تورو دوست داشته باشه!!!

---------------------------

می خواستم اینو ننوسیم ولی گفتم شاید خانوما خوشحال بشن


مصیبت نامه پسر بودن

مصیبت نامه پسر بودن

۱- پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر

۲- پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن

۳- پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی كه تحویلشون نمی گیرن

۴- پسر بودن یعنی كادو خریدن برا …

۵- پسر بودن یعنی جدیدا زیر ابرو برداشتن و پنكك زدن

۶- پسر بودن یعنی تا كی مفت خوری می كنی

۷- پسر بودن یعنی پس كی دفتر چه آماده به خدمت میگیری

۸- پسر بودن یعنی به زور سیكل داشتن

۹- پسر بودن یعنی بابا پس كی میری برام خواستگاری

۱۰- پسر بودن یعنی مثل خر حمالی كردن

۱۱- پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد

۱۲- پسربودن یعنی چرا كار نمیكنی جون بكن دیگه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 15:48  توسط نیما  | 

برو دیگر تو فراموش کن این یاس غریبمهربانم دوست دارم خیلی زیاد


دوست داشتن را از تو اموختم

 

چگون باور کنم که مرا دوست نداری

 

کسی که گل واژه محبت را در من کاشت

 

این گونه مرا ترک بگوید باور کردن این سخن

 

 برای من درد ناک است ایا ممکن است کسی

 

 که محبت وعشق را در من زنده کرد اینگونه مرا

 

افسرده وغمگین کند اینقدر روزگار بی وفاشده است

 

که این گونه مرا بازی می دهد پس درست است که می گویند

 

           روزگار با وفاترین یارها بی وفا می کند

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

Doset Daram Azizam

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 17:36  توسط نیما  | 

تصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.bahar22.com       خدمات وبلاگ نويسان جوان                         بهاربيست                   www.bahar22.com       

قابل توجه نامردایی که لینکشون کردیمو نظر نمیدن عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیدر این وب تا نظرات نره بالای ۱۰-۲۰تا اپ نمیکنیم ok؟عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیبعضی از دوستانم که نظراتشون رفته بالا و تحویل نمیگیرن خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.comدر ضمن واس عیدم کلی برنامه داشتیم که زدین تو ذوقمون عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.comخلاصه نظر یادتون نره خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

پیشاپیشم {have a good new year}   بهاربيست                   www.bahar-20.com

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیبهاربيست                   www.bahar22.com

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.comتقدیم به بهترین عاشقای زمینبهاربيست                   www.bahar22.comتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 17:2  توسط نیما  |